الشيخ أبو الفتوح الرازي
137
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( جَمِيعاً ) * ، بر حال باشد از مفعول . و حشر جمع ( 1 ) باشد از هر جانبى ، و حشر گويند مردم جمع كرده را از هر نوعى ، فعل به معنى مفعول . و محشر ، مجمع مردمانى باشند ( 2 ) گرد كرده بر اين وجه . آنگه گوييم مشركان را : * ( مَكانَكُمْ ) * ، نصب او بر اضمار فعلى باشد مقدّر كه حذف آن مستمرّ است در كلام ايشان ، و التّقدير : الزموا مكانكم ، بر جاى خود باشى ، قال الشّاعر : اقول لنفسي حين حوذر الَّها مكانك لمّا تشفقي حين مشفق مكانك حتّى ينطوى ( 3 ) الغمّ تنجلي غمامة ( 4 ) هذا العارض المتألَّق * ( أَنْتُمْ وَشُرَكاؤُكُمْ ) * ، قوله : * ( أَنْتُمْ ) * ، ضمير مرفوع منفصل است بدل از ضمير مرفوع متّصل كه در فعل محذوف است ، من قوله : الزموا ، * ( أَنْتُمْ وَشُرَكاؤُكُمْ ) * ، بر جاى ( 5 ) باشى شما و انبازان شما ، يعنى معبودان شما ، يعنى تا ميان شما حكم كنيم ( 6 ) . آنگه گفت : * ( فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ ) * ، اى فرّقنا بينهم ، ميان ايشان جدا كنيم ، يقال : زال الشّىء عن مكانه و ازلته انا ، و زيّلته ( 7 ) للمبالغة ، و لفظ ماضى است و مراد مستقبل ، چنان كه نظاير او برفت در بسيار جاى و وجهش گفته شد . * ( وَقالَ شُرَكاؤُهُمْ ) * ، و آن معبودان شما ايشان ( 8 ) ، گويند شما را : ما را نپرستى ( 9 ) . در او چند قول گفتند ، مجاهد گفت : خداى تعالى بتان را به آواز آرد تا گويند ، ما خبر نداريم از عبادت شما ما را ، و قولى ديگر آن است كه : اين شياطين ( 10 ) گويند . آنگه گويند : اين را دو تأويل باشد ، يكى آن كه : شما ما را نپرستى ( 11 ) عبادتى كه به آن اعتداد ( 12 ) و انتفاع باشد ، و دگر آن كه : در حال دهش و تحيّر گويند چنان كه كودك مذعور گويد . جبّائى گفت : عبادت شما ما را نه [ به ] ( 13 ) امر و اختيار و خواست ما بود ، و براى آن اين تأويل بايد كردن كه بيان
--> ( 1 ) . آج ، لب ، آز : جميع . ( 2 ) . مج ، لب ، آز : باشد . ( 3 ) . مج ، لب ، آب : تنطوى . ( 4 ) . اساس : عماية ، به قياس با نسخهء مج ، تصحيح شد . ( 5 ) . آج ، لب ، آز خود . ( 6 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : حكم كنم . ( 7 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب ، آز انا و زيّلته . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : معبودان ايشان . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : شما ما را نپرستيدى ، مل : ما نپرستيدى ، مج : ما را نپرستيد . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز را . ( 11 ) . آو ، بم : شما را نپرستيدى ، مج : شما ما را بپرستيد . ( 12 ) . آج ، آز : اعتذار . ( 13 ) . اساس : ندارد ، آز آو ، افزوده شد .